لسان الملك سپهر

1183

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

جبرئيل مىگويد : هفت شهر قوم لوط را از شام تا بام بر پرّ خويش حمل دادم و چندان بر من ثقل نينداخت « 1 » و در اين هنگام كه على تيغ مىراند ، از بيم آنكه زمين را دو نيمه كند و گاوى را كه حامل ارض است دو پاره سازد ، حاجز ضرب شمشير او شدم و اين بر من گرانتر آمد از شهرهاى لوط و حال آنكه اسرافيل و ميكائيل نيز بازوى او را فراداشتند . بالجمله يك دو تن از نگارندگان قتل مرحب را به محمد بن مسلمه نسبت كرده‌اند و اين سخت ضعيف است ، چنان كه از اخبار و سير و شعر ابن ابى الحديد و ديگر شعراى عرب توان دانست و هم اين شعر عرب شاهد اين سخن است : علىّ حمى الاسلام فى قتل مرحب * غداة اعتلاء بالحسام المصمّم و كميت بن يزيد اسدى نيز گويد : سقى جرع الموت ابن عثمان بعد ما * تعاورها منه الوليد و مرحب و مراد او وليد بن عتبة و عثمان بن طلحه است از قبيلهء قريش و مرحب است از جهودان خيبر . مع القصه بعد از قتل مرحب ، مسلمين حمله بردند و از جهودان بسيار كس بكشتند و امير المؤمنين مقاتلت آغاز كرد و جهودان را مخاطب ساخت و فرمود : أنا علىّ و ابن عبد المطّلب * مهذّب ذو سطوة و ذو حسب قرن اذا لا قيت قرنا لم أهب * من يلقنى يلق المنايا و الكرب « 2 » و هفت ( 7 ) كس از صناديد جهودان را بكشت . رزم داود بن قابوس اين وقت داود بن قابوس كه مردى رزم‌آزماى و مبارز بود بر على درآمد و اين

--> ( 1 ) . سنگينى نكرد ( 2 ) . من على و پسر عبد المطّلبم ، پاكيزه كردهء صاحب حمله و صاحب حسب . همسرى در جنگ كه چون برسم به همسرى ، نترسم هركه مىبيند مرا ، مىبيند مرگها و غم‌ها را امروز منم به زور بازو مشهور * شد فضل و كمال من به هر جا مذكور من مثل زمرّد و عدو چون افعى * از ديدن من ديدهء او گردد كور